سيد علي اكبر قرشي

297

قاموس قرآن ( فارسي )

الميزان و كشّاف آمده . * ( « وَلَوْ نَزَّلْناه عَلى بَعْضِ الأَعْجَمِينَ . * ( فَقَرَأَه عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِه مُؤْمِنِينَ » ) * شعراء : 198 و 199 . بعقيدهء راغب اصل اعجمين اعجميّين است ياء نسبت حذف شده . بيضاوى نيز آن را جمع اعجمى گرفته بحذف ياء نسبت . ولى ظاهرا آن جمع اعجم است چنان كه در صحاح و اقرب و تفسير جلالين آمده و اينكه گفته‌اند : اعجم و عجماء بر وزن افعل و فعلى است و آن جمع سالم ندارد صحاح و اقرب خلاف آن را مىرساند . الميزان گويد نحاة كوفيّون آن را جايز دانسته‌اند على هذا در « اعجمين » چيزى حذف نشده است . ظاهرا مراد از آن در آيه شخص غير عرب است و مىشود كه غير فصيح مراد باشد يعنى : اگر قرآن را ببعضى از غير عرب بلغت آنها نازل ميكرديم و او بر عربها ميخواند ايمان نميآوردند . * ( « وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُه بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْه أَعْجَمِيٌّ وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ » ) * نحل : 103 . يعنى ميدانيم كه كفّار ميگويند : قرآن را بشرى به او تعليم ميدهد ، زبان آنكه تعليم را به او نسبت ميدهند غير فصيح است ولى اين قرآن زبان فصيح آشكار است . آيه روشن است در اينكه شخصى غير فصيح ( و غير عرب بنا بر آنكه لسان بمعنى لغت باشد ) در مكه بوده كه كفّار ميگفتند : قرآن را او بمحمد مياموزد و از جانب خدا نيست . در تفسير برهان ضمن حديثى از تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده : آن زبان ابى فكيهه مولى بنى حضرمى است اعجمى اللسان بود از پيامبر خدا پيروى كرده و ايمان آورده بود و از اهل كتاب بود ، قريش گفتند : به خدا محمد را او تعليم ميدهد . . . ولى اين مطلب در تفسير عياشى كه اخيرا طبع شده نيست . در مجمع اسم آنشخص بقول ابن عباس بلعام است او غلام رومى بود در مكَّه بر دين نصرانيت ، بقول مجاهد